الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
467
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
على بن ابى طالبم كه به حق راستگو بود . عبيد الله بن زياد به من گفت : بايد از على بيزارى بجويى و بديهايش را ياد آور شوى و نسبت به عثمان اظهار دوستى و نيكىهايش را بيان كنى و گر نه دستها و پاهايت را مىبرم و تو را بر دار مىكشم . من گريستم . گفت : از اين گفتار من بدون آنكه به آن عمل كرده باشم گريه مىكنى ؟ گفتم : به خدا سوگند نه براى گفتار تو و نه براى عمل تو گريه مىكنم ، بلكه در بارهء شك و ترديدى كه در آن هنگام كه مولى و سرورم اين موضوع را به من گفت در دلم آمد ، مىگريم . ( 1 ) عبيد الله بن زياد گفت : چه چيزى به تو گفت ؟ گفتم : بر در خانهء امير المؤمنين على ( ع ) رفتم . به من گفتند خواب است . من فرياد برآوردم كه اى شخص خوابيده برخيز كه به خدا سوگند ريش تو از خون سرت خضاب خواهد شد . فرمود راست مىگويى و به خدا سوگند كه دستها و پاها و زبان تو هم بريده مىشود و مصلوب مىشوى . من گفتم : اى امير المؤمنين ! چه كسى اين كار را نسبت به من انجام مىدهد ؟ فرمود : مرد شكمبارهء فرو مايه ، پسر كنيزك بدكاره ، عبيد الله بن زياد . گويد : در اين هنگام سخت خشمگين شد و گفت : به خدا سوگند دستها و پاهايت را قطع مىكنم ولى زبانت را نمىبرم تا دروغ تو و دروغ سرورت را ثابت كنم . عبيد الله بن زياد دستور داد دستها و پاهاى ميثم را بريدند و او را به صليب كشيدند . ميثم با تمام نيرو فرياد برآورد كه اى مردم ! هر كس مىخواهد از احاديث پوشيدهء على بن ابى طالب آگاه شود بيايد ، و مردم جمع شدند و ميثم شروع به نقل احاديث عجيب كرد . در اين هنگام عمرو بن حريث « 1 » از پيش عبيد الله بيرون آمد كه به خانهء خود برود . آن جمعيت را ديد و پرسيد چه خبر است ؟ گفتند : ميثم براى مردم از على ( ع ) سخن مىگويد . او شتابان پيش عبيد الله برگشت و گفت : خداوند امير را به صلاح دارد . شتاب كن و كسى را بفرست كه زبان اين مرد را ببرد كه من از اينكه دلهاى مردم كوفه را بشوراند در امان نيستم و ممكن است آنان بر تو بشورند . عبيد الله به پاسدارى كه بالاى سرش ايستاده بود نگريست و گفت : برو و زبانش را قطع كن . پاسدار پيش او آمد و گفت : اى ميثم ! گفت : چه مىخواهى ؟ گفت : زبانت را بيرون بياور كه امير به من فرمان
--> ( 1 ) . اين شخص متولد دو سال قبل از هجرت و درگذشتهء 85 هجرى و از نوكران خاندانهاى اموى و مروانى است و از دشمنان سرسخت امير المؤمنين على ( ع ) است . براى اطلاع بيشتر از زندگى او ، رك . به : اسد الغابه ، ابن اثير ، ص 97 ، ج 4 و الاعلام زركلى . م .